ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

51روز تا زمینی شدن فرشته کوچولو

1392/3/5 17:08
232 بازدید
اشتراک گذاری

سلام امیررضا جون.بهترین ابزار سایت و وبلاگ

خوبی پسرم،دیگه خیلی خیلی نزدیک شدیم،فقط و فقط به لحظه ی موعود تقریبا 51 روز مونده!بهترین ابزار سایت و وبلاگ

چه انتظار شیرینی،من عاشق این روزا هستم و سخت عاشق دیدن اون چهره مثل ماهت.بهترین ابزار سایت و وبلاگ

پسرم امتحانات پایان ترمم شروع شدهبهترین ابزار سایت و وبلاگ

عزیزدلم،خیلی سنگین شدم،من که عاشق پیاده روی بودم دیگه مثه عاطفه ی قبل نمیتونم راه برم، ودقیقا یه ربع که پیاده روی کنم خسته میشم و به بابایی میگم بسه بریم خونه!!

خوب پسرم من تا الان یه وزنه ی 20کیلو یی بهم وصله!و این خیلی هم طبیعیه.

گلِ نازم،این چند ماه بس که آرایش نکرده بودم دلم برای آرایش تنگ شده بود و چند روزه که مامان بدی شدم و آرایش میکنم و خیالم راحته که تو بزرگ شدی و مواد شیمیایی بهت نمیرسه،درهر صورت منو ببخش،آخه آرایش برای روحیه خیلی خوبه،البته چهرم تو حاملگی خراب نشده و از اون دسته مامانا هستم که هرکی منو میبینه میگه خوشگلتر شدی ولی خودم بعضی وقتا دلم آرایش میخواد.

خدارو شکر ورم هم ندارم.بهترین ابزار سایت و وبلاگ

گلِ نازم اشتهام دیگه مثه ماههای اول زیاد نیس و برگشته به حالت قبل،مثلا دیگه ساعت 3نصفه شب از گرسنگی بیدار نمیشم تا چیزی برا خودم درست کنم اونم به این دلیله که تو اون موقع کوشولو بودی و زودزود تغذیه میکردی

کوچولوی من جدیدا جای جدید تو دلم پیدا کردی،میری تو پهلوهام و منو که شدییید قلقلکی هستم قلقلکم میکنی،باور کن راست میگم،همش تو پهلوهامی،بیشتر هم سمت راست دلمی،نمیدونم شاید اون ور جا باز تره...

پسرِ نازنازیم،احساس میکنم با یه چیزی مثه دست یا پا میکوبی به دیواره ی دلم بعضی وقتا با یه درد همراهه و بعضی مواقع هم حس قلقلک دارم!!!

بابایی میگه پسرِ نازم به خودم رفته و شیطونه.

نازپسرم،یه مامانی که نی نی تو دلش داره  باید یا به پهلوی راست بخوابه یا به پهلوی چپ،به هر پهلویی که بخوابم تو هم میای همون جا برا خودت جا خوش میکنی و منو تا کی بیدار نگه میداریبهترین ابزار سایت و وبلاگ.

دیگه اینکه کمربند بارداری رو میبندم و شما هم شیطونتر میشی،الهی فدات بشم فک کنم جات تنگ میشه و تکون میخوری ،ینی مامانی جام تنگه اذیتم

بابایی هم میگه هروقت امیررضا شیطونی کرد و با تکوناش دردت گرفت کمربندو ببند تا زندونی بشه...ههههههبهترین ابزار سایت و وبلاگ

بله خوو اینقد شیطونی نکن آقا پسر!!

پسرم اصلا حس درس خوندن ندارم امتحانای ترم 2هست و 4ترم دیگه رو باید باهم بگذرونیم،وااااااااااااای چگده جالب انگییییز!

خوب پسرم شما تو این روزای پایانی حسابی به خودت برس و از خودت پذیرایی کن،آخه باید وزن بگیری و تپل مپلی بشی،البته دوس ندارم چاق باشی ولی وقتی بدنیا میای بهتره تپلی باشی تا من راحتتر بتونم بغلت کنم و بزرگت کنم،آخه من تا الان هیچ بچه ای رو بغل نکردم،اولین نی نی که بغل کردم اونم در چند روزگیش،پسر خاله جونیت بود،فرزادبهترین ابزار سایت و وبلاگ .

اولین بار بود که روی ماهشو میدیدم و حسابی ذوق داشتم اونم داشت گریه میکرد چون نمیتونست می میه مامانشو بگیره منم بغلش کردم و اونم ساکت نمیشد،تازه بعد چنددقیقه دوزاریم افتاد که یه نوزاد بغلمه و داشتم سکته میکردم!!!و سریع به عزیز جون دادم.

حالا چجوری میخوام تورو بزرگ کنم اونم دست تنها خدا میدونه!

البته تا ده روزگیه شما مشهد میمونم و عزیزجون پیشمه،و انشالله بعدش با عزیز جون میایم اینور ...ولی با بعدش چه کنم؟درسته که بابایی هست ولی خیلی سخته.

خوب گلم شما هم باید باما همکاری کنی.

 

فعلا بوس بوس تا بعد.بهترین ابزار سایت و وبلاگ

 

خـدا همـیـشـهـ  نـگهدارت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان بهاره مامان امیرمحمد
8 خرداد 92 13:03
خدا نگهداره این نی نی عزیز توی راه را ما منتظریم که روی ماهشون ببینیم فداش بشم و بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس بوصصصصصصصصصصصصصصصصصص بو3333333333 بوثثثثثثثثثثثثثثثثثثث
معصومه
8 خرداد 92 17:19
ان شاالله 51 روز باقیمونده هم زودی تموم میشه و راحت میشی... امیررضا جانم خوبه چه میدونم اسم مذهبی دیگه مثلا مهدیار، حسان،کمیل صادق حسین والا نمیدونم از اینجور اسما خودم ی عالمهدارم ولی باز کمک میخام خوو
مامان الینا
8 خرداد 92 19:00
عاطفه جون خدا نی نی رو حفظ کنه .دوستم منم بی حسی دوس دارم چون تا الان دوبار بیهوش شدم و بعدش کلی حالم بد میشه اما عوارض بی حسی سر درد خیلی شدید ویا گرفتی عضلات بخاطر اینکه یکم آب نخاع رو میکشن و من از بعدش میترسم ! دکترم میگه بهش فکر نکن
SaYa
9 خرداد 92 11:36
سلام عزیزم واااااااای چه زود دارن روزا میگذرن عزیزم ایشالله که نی نی خوجله امیررضا جونی زودی و البته به وقتش بدنیا میاد عزیزم ایشالله امتحاناتو با موفقیت پشت سر بزاری خانم گل ایشالله که قدم فرزاد جونم خیره و همیشه سلامت باشه
SaYa
11 خرداد 92 0:31
سلام عاطفه ه ه ه ه خووووووبی؟نه عزیزم متاسفانه مامانم قبل تو نظر گذاشت
SaYa
11 خرداد 92 0:33
قرررررررربونت برم من...فدات بشم همچنین مامان تو و تورو واسه امیررضا جونی
مامان ملیکا کوچولو
11 خرداد 92 0:48
هورااااااااا.به سلامتی گلم.الهی خدا،نگهدار هر دوتاشون باش.امین
بهاره جون
14 خرداد 92 20:48
اع پدرشوهری که اینجوری نبودن.بگین عاغایی منو اذیت نکن من اینقده نی نی بغل کردم.تابحال دوتا نی نی بزرگ کردمدوتاشونم پسمل همسایمون بودن کاش مشهد بودی نی نی توروهم بزرگ میکردم کلا ما خانوادمون نی نی دوس دالن
rasta
14 خرداد 92 23:22
واااااااای عاطفه قلبممممممممممم، دیگه باید لحظه شماری کرد تا دیدن روی ماه این فرشته!!! من که دل تو دلم نیست..............تو که مادرشی ببین چه حالی داری!!! عکس امیر رضا رو فقط کافیه ببینم ی دله سیر از راهه دور بچلونمش و بوخولمش ، اجق خودمه این پسر دلبر و شیطون راستی اتاقش و وسایلش رو آماده کردی؟؟